تبليغاتX
class302
class302
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
با سلام

اول از هر چیز تولدم مبارک

14 اردیبهشت چندین سال پیش یه فرشته کوچولو به دنیا میاد که الان شده یه مرد گنده واس خودش داره تو وبلاگش تولد خودشو اعلام میکنه دی:

الان که دارم مینویسم این پستو اینجا کلی بزن بکوبه

خیییییلللللللللللییییییییییی گرمه داداش پارسا هم رو سرو کولمه و با مشت باهام تو تایپ کمک میکنه

اما یک مرسی مخصوص برای ته دل یه عزیز که یه متنو واسم گفت به مناسبت تولدم منم میذارمش اینجا که تا همیشه باشه:

امروز برای خیلی ها روزی معمولی بود! هوا ابری یا نه آفتابی بود... شاید هم برای

یکی گرم گرم و تابستانی...ولی یکی، یا حتی شاید یک عالمه آدم توی این دنیا، امروز برایشان خیلی خیلی مهم باشد. روز تولد هرکسی شاید خاطره انگیزترین روز زندگی اش باشد و از آدم های دور و برش هم انتظار دارد که این روز مهم را هیچ وقت از یاد نبرند!حالا یک کم فکر کن... کسی هست که روز تولد تو، برایش مهمترین روز زندگی اش باشد؟ صبح که بیدار می شود، بخواهد تمام شادی های زندگی اش را یک جا به تو تقدیم کند؟و از تمام کسانی که در طول روز می بیند، انتظار داشته باشد که این روز مهم را جشن بگیرند؟ اگر همچین آدمی را می شناسی، باید بگویم روز تولد تو واقعا روز مهمیه! امروز هم یکی هست که روز تولدش برای من مهم است. خیلی خیلی مهم است. تولد تو تولد همه خوبیهاست تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربانی تولد دوست داشتن تولد خوشبختی تولد امید تولد آرامش تولد یک فرشته تولد یک زیبایی تولد تمام روزهای قشنگ زندگی ساده فقط باید گفت تولدت مبارک

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:0 ] [ نیما ]
واسه دیدن عکسا به ادامه مطلب قدم رنجه کنید دی

بعد نظرتون رو راجع به عکسا بگین و بگین چی بذارم دیگه؟


ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 23:21 ] [ نیما ]
با سلام

همه خوب هستن دیگه؟

نمیدونم این سال نو چه کرمی داره

هرجا میرم هی باید راجع بهش بخونم با تمام خز بودنش بالاخره تموم شد

امسال یه سال متفاوت بودچون آخرین سال تحصیلی بود کلی حالمون گرفته شد

دیگه باید با دبیرستان بای بای کنیم

حالا نریم رو بحث های غمناک چون بحثاش زیاده

اصن کلا این 13 روز فرق داشت با بقیه سال ها

چند روزش خونه بودم واسم مهم نبود ولی قبلنا اصن تموم نمیشد وقتی خونه بودم!!!!!!

ما که آفتاب سوخته شدیم 8روز اول تا آبادن رفتیم بهدشم رفتیم طرفای سرد سیر و کردستان و بسی بسیار مشعوف شدیم

از موارد قابل ذکر و مثبت این عید هم میشه به یاد گرفتن چند نوع رقص کوردی اشاره کنم واسه خودم

کلی کیف کردم

یه چند تا عکس هم گرفم میذارم تا بقیه آماده بشن

واسه ادامه عکسا برید ادامه مطلب

پ.ن: این عکس بالایی رو تو منطقه کولگ گرفتم

بقیه عکسا هم دیگه انتخاب شدن

عکس داداشم واسه تو مسافرته یکم وضعیت آشفته س ولی خو دی قشنگ بود

عکسی که تو رودخونه ام از منطقه کبیرکوه گرفتم

هوا گرم شده ها!!!!

بازار خززززززززززززززز شده

همه چیز گرونههههههههههههههه

بیکاریه دیگه

فهلا


ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:33 ] [ نیما ]


منبع : www.AsanDownload.com
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الاحسن الحال


رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد


مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب
به راحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد


ز روي ساقي مهوش گلي بچين امروز
كه گرد عارض بستان بنفشه دميد


بهار مي گذرد دادگسترا درياب
كه رفت موسم حافظ هنوز مي نچشيد


سال نو و آغاز زندگي دوباره طبيعت را به همه شما دوستان تبريك مي گوئيم و آرزوي بهترين ها را براي شما و خانواده تان از خداوند منان آرزومنديم. خدا را شاكريم تا فرصتي داد يك سال ديگر بمانيم و بتوانيم در راستاي اهدافي كه داريم تلاش كنيم. سالي كه گذشت سرشار از تلاش ها، كوشش ها و مشكلات و سختي ها براي هريك از ما بود و حالا اين سال سرشار از گريه ها و خنده ها به پايان رسيده و سالي نو در پيش است، سالي كه قبل از هرچيز آرزوي ظهور فرج مهدي موعود (عج) را داريم، او آيد همه چيز حل خواهد شد، سلامتي همه، موفقيت در كارها، بهروزي و در نهايت امر هم بهترين آرزوها براي همه را از خداوند منان آرزو داريم.


[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 14:52 ] [ نیما ]

اصغر فرهادی لحظاتی پیش، جایزه بهترین فیلم خارجی زبان اسکار را از «ساندرا بولاک» دریافت کرد. این برای دومین بار بود که فیلمی از ایران به مرحله نهایی کسب جایزه اسکار رقابت می‌کرد، ولی نخستین فیلمی است که این جایزه را دریافت می‌کند.

اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه دقایقی را برای حضار سخنرانی کرد. او سخنرانی‌اش را با «سلام به مردم سرزمینم» آغاز کرد.

وی همچنین گفت: در این لحظه، بسیاری از ایرانیان در سراسر دنیا ما را می‌بینند و من گمان می‌کنم همه آنان خوشحال هستند.

فرهادی همچنین گفت: در زمانه ای که همه سیاستمداران با نام کشورشان از جنگ سخن می‌گویند، ایران با نام فرهنگ غنی و تمدن درخشان خود با همه دنیا سخن می‌گوید.

اصغر فرهادی، سخنانش را این گونه به پایان برد که با افتخار تمام، این جایزه را به مردم کشورم تقدیم می‌کنم که به رغم وجود دشمنی‌ها، به همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام می‌‌گذارند.


لیلا حاتمی، شهاب حسینی، پیمان معادی، ساره بیات، سارینا فرهادی، علی‌اصغر شهبازی، بابک کریمی، شیرین یزدان‌بخش، کیمیا حسینی و مریلا زارعی در «جدایی نادر از سیمین» بازی می‌کنند.

افزون بر این، «جدایی نادر از سیمین» برای بخش فیلم‌نامه غیر اقتباسی هم نامزد دریافت جایزه بود که اسکار در این بخش به فیلم نامه فیلم «نیمه شب» در پاریس وودی آلن رسید.

«کله‌شق»، ساخته میشائیل آر. روسکام از بلژیک؛ «پانویس» ساخته جوزف سدار از رژیم صهیونیست؛ «در تاریکی» ساخته آنی‌یژکا هولاند از لهستان و «آقای لازار» ساخته فیلیپ فالاردو از کانادا، دیگر نامزدهای جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌ زبان بودند.

مراسم اعطای جوایز اسکار 2012 از ساعت 5 صبح روز دوشنبه در «کداک تیه‌تر» لس آنجلس در حال برگزاری است.









[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 20:45 ] [ نیما ]


>>در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد
>>In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight.  This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea.  Two different seas can not be combined together thus creating this line
>>
>>و این همان چیزی است که در قرآن آمده است
>>
>>                                                          
>>سورة مباركه  الرحمن
>>مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (19) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (20)  فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (21) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
>>19. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.20. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.21. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
>>22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.
>>
>>
>>
>>سوره مباركه فرقان آیه 53:
>>« و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
>> و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.
>>
>>سوره مباركه فاطر آيه 12:
>>وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
>> اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
>>
>>سوره مباركه نمل آيه 61:
>>اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿61﴾
>>[آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمى‏دانند

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 22:45 ] [ نیما ]

نوشته ای دردناک از پیمان معادی

بازیگر نقش نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین

برای خواندن برین ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 16:46 ] [ نیما ]

«بار دیگر افتخارآفرینی «جدایی نادر از سیمین» و این بار کسب جایزه‌ای که می توان آن را مهمترین افتخار سینمای ایران در عرصه بین‌المللی برشمرد. گوی طلایی که بامداد دوشنبه اصغر فرهادی با عنوان بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان سال در دست گرفت، فراتر از یک تقدیر، امیدی تازه به سینمایی است که برای دستیابی به جایگاه رفیع بین‌المللی خود تلاش می‌کند و چه باشکوه که نماینده امروز ما، فیلمی است برآمده از دل سینمای حرفه‌ای و داستانگو؛ برآمده از انتخاب مشترک منتقدان و مردم.
 
انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران موفقیت اصغر فرهادی را به او، عوامل فیلمش، اهالی سینمای بزرگ ایران و همه ایرانیانی که از کسب این افتخار احساس غرور کردند تبریک می‌گوید و به انتظار موفقیت‌های آتی این سینما و قرارگرفتنش بر آن جایگاه از سینمای امروز جهان که استحقاق واقعی‌اش را دارد، می‌ماند.»

این بیانیه رو
:
شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران در پی اهدای جایزه گلدن گلوب به فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی پیام تبریک منتشر کرد.

من هم این موفقیت رو به همه تبریک میگم
موفقیت بسیار ارزشمند که ایران رو سربلند کرد ولی باز جای گله داره از بعضی آدم های منحرف که میخوان این موفقیت رو پایمال کنن
نمیدونم چرا همه سایت و وبلاگ ها در این رابطه فیلتر شده
عکساش فیلتره
مطالبش فیلتره و...
حتی فیلم تبریک عادل فردوسی پور هم فیلتر شده
واقعا چرا؟
و بعد هم ماجرای دست دادن اصغر فرهادی
خب که چی؟
چی شده؟
چرا اینقد این مسئله رو بزرگ میکنن؟
دست داده که داده
جایزه گلدن کلوب گرفته
مگه تو سطح شهر این همه ادم دست همو میگیرن و شایدم....
همه محرم هستن؟
بیاین فرهنگمون رو بالا ببریم
دست داده کار خوبی نکرده ولی خب اینقدر هم نباید روش مانور زد
یا حق

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 12:39 ] [ نیما ]

مردان سرشناس قبلاً چه شغلی داشتند؟

آدولف هیتلر...................دیكتاتور آلمان........................نقاش پوستر

 آلبرت انشتنن........فیزیكدان...............منشی اداره ثبت

امیركبیر............صدراعظم ناصرالدین شاه.............آشپز

جرالدفورد .............رئیس جمهور آمریكا.........مانكن لباس مردانه

جوزپه گاریبالدی..............انقلابی ایتالیایی........................ملوان

جیمی كارتر..................رئیس جمهور آمریكا.....................بادام كار

رونالد ریگان..................رئیس جمهور آمریكا.....................هنرپیشه سینما

شون كانری........... هنرپیشه سینما.............بنا و راننده كامیون

كلارك گیبل..............هنرپیشه سینما........................چوب بر

ویلیام فالكنر..............نویسنده.......................نقاش ساختمان

گاندی........................رهبر فقید هند..........................وكیل دادگستری

جرج واشنگتن.........اولین رئیس جمهور آمریكا...........كشاورز

نادرشاه افشار............موسس سلسله افشاریه...........پوستین دوز

یعقوب لیث...................سرسلسله صفاریان..................رویگر

امیر اسماعیل سامانی....سرسلسله امرای سامانی.........ساربان

آلپتكین..................سرسلسله غزنویان...............غلام زر خرید

فرخی سیستانی.......شاعر مشهور ایران...............كارگر كشاورز

حضرت محمد(ص)..........پیامبر بزرگ اسلام.....................شبانی/ تجارت

حضرت عیسی (ع).........پیامبر بزرگ مسیحیت.................نجار

حضرت موسی (ع).......پیامبر بزرگوار یهود................چوپان

پاندیت نهرو...............نخست وزیر هند.............وكیل دادگستری

موسولینی.......دیكتاتور ایتالیا...........................روزنامه نویس

ساموئل مورس.....مخترع آمریكایی........................نقاش

جك لندن................نویسنده آمریكایی..............كارگر كشتی

آلبر كامو.........نویسنده فرانسوی.....................معلم

ریچارد نیكسون......رئیس جمهور آمریكا..........وكیل دادگستری

آبراهام لینكلن......رئیس جمهور آمریكا.....................هیزم شكن

گی دو موپاسان.......نویسنده آلمانی.................كارمند دریا داری

چارلز دیكنز.........نویسنده انگلیسی.............منشی

آناتول فرانس........نویسنده فرانسوی......................كتابفروش

مولیر................نویسنده بزرگ فرانسوی...............هنرپیشه

هربرت جرج ولز ...........نویسنده بزرگ انگلیسی.........شاگرد بزاز

ارنست همینگوی.......نویسنده بزرگ آمریكایی..............خبرنگار

ویلیام شكسپیر........نویسنده بزرگ انگلیسی.......هنرپیشه سیار

فیدل كاسترو........رئیس جمهور كوبا.............دانشجوی حقوق

كاردینال ریشیلو.......صدر اعظم معروف فرانسه.............كشیش

ناپلئون بناپارت.......امپراطور فرانسه.......افسر توپخانه

كریم خان زند...موسس سلسله زندیه..........تیر انداز سپاه نادر شاه

میرزا تقی خان امیركبیر....صدر اعظم ناصرالدین شاه............منشی

ژاندارك........شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی........چوپان

هانری فورد.....كارخانه دار آمریكایی............ساعت ساز

توماس ادیسون......مخترع بزرگ آمریكایی..........تلگرافچی

آلفرد نوبل....... بنیانگذار جایزه نوبل........ كارگر كارخانه

والت دیزنی....مخترع سینمای انیمشن.........پادوی مغازه

میكلانژ..........نقاش مجسمه ساز ایتالیایی........سنگ تراش

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 12:28 ] [ نیما ]

به مجنون گفت روزی عیب جویی              که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری است     به هر جزئی ز حسن او قصوری است
ز حرف عیب جو مجنون برآشفت               در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
اگر در دیده ی مجنون نشینی                 به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو کی دانی که لیلی چون نکویی است     کزو چشمت همی بر زلف و رویی است
تو قد بینی و مجنون جلوه ی ناز                تو چشم و او نگاه ناوک انداز
تو مو بینی و مجنون پیچش مو                  تو ابرو، او اشارت های ابرو
دل مجنون ز شکر خنده، خون است           تو لب می بینی و دندان که چون است
کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام             نه آن لیلی است کز من برده آرام

((وحشی بافقی))



[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 22:40 ] [ نیما ]
پيام هايي که تاکنون از ماهواره امید دريافت شده...

1- زمين گرد است..

2- من گم شدم!!!

3- کشف يک امامزاده بين زحل و مريخ!!!

4- پنچرگيري کجاست؟؟؟

5- يه دونه کارت شارژ 2000 تومني ايرانسل بفرستيد تا بازم پيام بدم!!

6- بنزينم تموم شده کارت سوخت بفرستيد!!!

7- زهره و ناهيد خود را جمع کردن!

8- من از اين بالا روي اسرائيل تف کردم.

9- نام سياره بهرام و ناهيد به ترتيب به ابولفضل و رقيه سادات تغير کرد.

10- آزادم کنيد ، من رو به علت بوق زدن بيجا و مسافر کشي بازداشت کردند !!!

11- ماهواره ي هات برد منو زد.

12- يه موجود فضايي به من گفت جعبه پرتغال .

13- تنها مکان قابل رويت از فضا مرقد امام است!!!

14- علت نيروي جاذبه زمين وجود مقام معظم رهبريست که همه را مجذوب ولايت کرده است

15- اينجا تاريکه من ميترسم!

16- تا کي من بايد اين بالا بگردم ؟؟؟

17- اميد دارم با زهره ازدواج کنم .

18- من دستشويي دارم .

19- از زهره خواستگاري کردم .

20-جون مادرتون اينقدر مسخرم نکنيد .

21-ايندفعه ميخوام از ناهيد خواستگاري کنم .

22- من الان تعداد زيادي زن گرفتم اينجا ..

23- از اين بالا کفتر ميايه يک دانه شهاب ميايه...

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 23:35 ] [ نیما ]



تاریخچه شب یلدا

شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?

خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 20:41 ] [ نیما ]
اینجا که نمیشه

برین ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم آذر 1390 ] [ 19:22 ] [ نیما ]
تمام شدن این محرم رو هم تسلیت میگم
حیفه این روزا تموم بشه
شبا وقتی میرفتم هیئت اون اخرای جمعیت بودم و دسته ها رو نگاه میکردم به خیلی چیزا فکر میکردم

به اون دستا که با شور و اشتیاق خاصی بالا می امدند و خیلی اون بالا اومدن رو دوست داشتم بعضی وقتا چند دیقه تو اون دستا غرق میشدم
به مداحی که چند تا از هیئت ها رو جواب کرده بود تا در هیئت محله خودش بخونه چقدر هم قشنگ میخوند
به اون عکاسا و فیلمبردارا که میخواستن بهترین لحظه ها رو به بهترین شکل ثبت کنند
به اونا که مسئول نظم بودن
اونا که پذیرایی میکردن
اون بچه ای که بغل باباش خوابیده بود
همه به عشق آقا بود
ولی یه چیز خیلی برام مبهم بود
بعد محرم این ادما بازم حسینی هستن؟اون دستا ؟اون سینه زنا؟ همه و همه؟
فراموش نمیکنن؟
وقتی مداح روضه میخوند همه گریه میکردن
منم گریه مکردم ولی باز اون فکر تو سرم میگفت جای یک چیز خالیه

راه    آقا....
هدف آقا...
فکر   آقا
..........
شاید کمترین موضوعی بود که راجع بهش گفته می شد
کاش به این موضوع بیشتر اهمییت بدن
نه بی آبی
امام بیشتر از اونکه تشنه ی آب بود تشنه ی لبیک بود تشنه ی یار با وفا بود تشنه ی هم فکر بود

عذرخواهی میکنم که این آپ رو الان گذاشتم
دلیلشم این بود که خواستم اول تو حال و هوای محرم قرار بگیرم
ببینم
درک کنم
بفهمم
در باره ی چی مینویسم

عزاداریتون قبول حق باشه
یاحق

پاورقی
 داداش من هم محرمی شده
دیشب وقتی این لباسا رو پوشیدم تنش
 به درک کردن اون لحظات سر سوزنی نزدیک شدم
واقعا سخته
خیلی سخت....
پارسا کوچولو خیلی دوست داشتنی شد با این لباس و مظلوم

[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 16:6 ] [ نیما ]
نظر شما چیه؟

نظر من اینه

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است!!!!

عجب موضوعی میشه این

هرکی نظر خودشو بگه

(آپ نداشتم دیگه)


آپ جور شد

یه شعر دیگه که باز خیلی دوسش دارم

تقدیم به اونایی که ....

نی نیمه مولانا

بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر كسی كو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بد حالان و خوشحالان شدم

هر كسی از ظن خود شد یار من
و ز درون من نجست اسرار من

سرّ من از ناله من دور نیست
لیك چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیك كس را دید جان دستور نیست

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر كه این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی که دید
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

نی حدیث راه پر خون می کند
قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه ای
چند گنجد قسمت یک روزه ای

کوزه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونکه گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده ای
زنده معشوقست و عاشق مرده ای

چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پروای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

امیدوارم یه روزی به جایی برسم كه زنگاری نباشه


[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 12:10 ] [ نیما ]
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده صید و صیاد رفته باشد


آه از دمی که تنها بادا به او چو لاله

در خون نشسته و او از یاد رفته باشد


خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

آواز تیشه امشب از بیستون نیامد

گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد


شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد


پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا

مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد



شاید  دگر  وصالش  در  خواب هم  نبیند

شاید   جمال   رویش   بر  آب   هم  نبیند

 

برباد  رفته افسوس رویای عشق  و مستی

گویی نبوده هرگز عشقی  به  جان  هستی

 

خاموش  گشته  بلبل،  بی  بال  و پر کبوتر

جز قصه  کو  نشانی؛  بر  قامت   صنوبر

 

دیگر  سراغ  فرهاد  بر بیستون چه  گیری

فرهاد  پر  کشیده،   گویی   به   بال  تیری

 

کو آن  نگاه  فرهاد  بر عمق  جان  شیرین

کو یک نشان زعشقش، از آن شرار دیرین

 

باید به خون نوشت عشق، بر برگهای  دفتر
اکنون  که خورده   تیشه   بر  گردن  کبوتر

[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 22:21 ] [ نیما ]
این شعر رو با اجازه دوست خوبم مرغ شیدا میذارم

خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی قشنگه

وقتی که میرسم به تو دلم روانه میشود
بیا ببین دست و دلم که چون ترانه میشود
شب و سکوت توست هردم
که بی سخن برای من بهانه میشود
مست از خیال یک کبوترم که اینچنین
سحر برای من شبانه میشود
از کنارخانه ات به یک نفس گذشتمو
از آن زمان زبان من غزلسرانه میشود...

شادباشی و شادیبخش مثل باران

[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 14:55 ] [ نیما ]
بـــــــــــــــــــــــــهانه نگاه منی
بــــــــــــــــــــــــــهانه اشک های بی صدام
بـــــــــــــــــــــــــــهانه هرروز خندیدنم
بـــــــــــــــــــــــــــــهانه هر شب خوابیدنم
تـــــــــــــــــــــــــــــــــو یه بهانه ای یه بهانه زیبا

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 10:6 ] [ نیما ]
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون

سفــــت بغلـــــم کـــن
... ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!"

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!

چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!

[ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 18:30 ] [ نیما ]
سلام به همه ی دوستان

امیدوارم از اونا باشید که غم تو دلشون نیست

امروز یه تبلیغ جالب دیدم

همین عنوان مطلب

من خودم خیلی از این کارتا دوس دارم

مثلا یه مدت دنبال کارت صلیب سرخ بودم که نشد بگیرم دیگه

حالا بیخیال

هرکی وبلاگ داره و بیشتر از 50 پست نوشته به صورت رایگان از این کارتا بهش میدن

خب دیگه هرکی میخواد بگیره اینجا رو کلیک کنه....


بعدنی ها...

از آّبان و آبانی ها متنفر نیستم اشتباه نهکنید از 3آبان خاطره بدی دارم

ببخشید دیر میام نت بدجور گرفتارم

سرما خوردم

عکس جدیدم خوشگله؟

الهی خودم یه تنه همه غصه هاتونو پرپر کنم

یا حق


[ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ] [ 12:22 ] [ نیما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام من نیما هستم این وبلاگو درست کردم واسه همه دوست جونام امیدوارم مورد پسند باشه
...
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس